آخرین بروزرسانی در ۱۸ بهمن ۱۴۰۴ توسط Dr.Arman
تابهحال فکر کردهاید که اگر هوش مصنوعی به جای شما یک نامه عاشقانه یا یک گزارش کاری بنویسد، چه اتفاقی میافتد؟ شاید در بدترین حالت، کسی مچتان را بگیرد و کمی خجالتزده شوید. اما برای یک وکیل در نیویورک، این موضوع به قیمت نابودی کل زندگی حرفهای و بسته شدن پروندهاش تمام شد. در دنیای پرشتاب اخبار تکنولوژی، داستانی داریم که مرز بین نبوغ ادبی و فریب ماشینی را جابهجا کرده است؛ جایی که ارجاع به رمان معروف «فارنهایت ۴۵۱»، به جای نجات پرونده، مثل بنزین روی آتش عمل کرد.
چرا این سقوط دراماتیک همین حالا برای ما مهم است؟
شما احتمالاً مثل من عاشق ابزارهای هوش مصنوعی هستید. از ChatGPT گرفته تا Claude، این همراهان دیجیتال زندگی ما را آسانتر کردهاند. اما ماجرای استیون فلدمن، وکیلی که پروندهاش توسط قاضی کاترین پولک فایلا ریخته شد، یک زنگ خطر جدی است. این فقط درباره یک اشتباه ساده نیست؛ این درباره اعتماد کورکورانه به سیستمی است که میتواند با زیباترین کلمات، بزرگترین دروغها را تحویل شما بدهد.
امروز هوش مصنوعی به قدری در کارهای حرفهای نفوذ کرده که مرز بین «کمک گرفتن» و «جایگزین کردن» گم شده است. این پرونده نشان میدهد که حتی در حساسترین نهادهای انسانی یعنی دادگاهها، هوش مصنوعی در حال بازنویسی قوانین بازی است. اما این بازنویسی همیشه به نفع ما نیست. بیایید ببینیم چطور جملات شاعرانه درباره کتابخانههای باستان، باعث خشم یکی از سختگیرترین قضات فدرال شد.
وقتی ری بردبری وارد دادگاه میشود
همه چیز از یک متن عجیب شروع شد. قاضی فایلا در حال بررسی مدارک بود که با نوشتهای مواجه شد که هیچ شباهتی به زبان خشک و رسمی حقوقی نداشت. در این لایحه، نقلقولی طولانی از ری بردبری، نویسنده مشهور علمی-تخیلی، درباره باغبانی و گذاشتن «اثری بر خاک» دیده میشد. متن به قدری زیبا و پرطمطراق بود که قاضی را به شک انداخت. وکیل مدعی شده بود که اینها حرفهای دل خودش است، اما لحن نوشته، بوی هوش مصنوعی میداد.
در بخشی از این نوشته، استیون فلدمن (یا شاید بات او!) از کتابخانههای باستانی «آشوربانیپال» گفته بود و کار وکیل را به کاتبان باستانی تشبیه کرده بود که قلمشان هم ابزار بود و هم یک امانت مقدس. قاضی فایلا با تعجب گفت: «این نثرِ گلدرشت و نمایشی، اصلاً با بقیه نوشتههای شما که پر از غلط املایی است، همخوانی ندارد!» اینجا بود که اولین جرقههای فاجعه زده شد.
تلهای به نام ارجاعات خیالی
اما مشکل فقط نثر زیبا نبود. مشکل واقعی جایی بود که هوش مصنوعی شروع کرد به «توهم زدن». در حقوق، شما باید به پروندههای قبلی استناد کنید. فلدمن در مدارک خود از ۱۴ ارجاع استفاده کرده بود که اصلاً وجود خارجی نداشتند! بله، هوش مصنوعی پروندههایی را اختراع کرده بود که هرگز در تاریخ قضایی آمریکا ثبت نشده بودند. وقتی قاضی از او خواست این اشتباهات را اصلاح کند، او دوباره مدارکی فرستاد که باز هم حاوی ارجاعات جعلی بود.
فلدمن در دادگاه قسم خورد که خودش تمام متنها را نوشته است. او مدعی شد که چون هزینه دسترسی به دیتابیسهای گرانقیمت حقوقی (مثل Westlaw) زیاد است و کتابخانهها ساعت کاری محدودی دارند، از هوش مصنوعی فقط برای چک کردن ارجاعات استفاده کرده است. او از ابزارهایی مثل NotebookLM گوگل و Vincent AI استفاده کرده بود تا مثلاً در وقتش صرفهجویی کند، اما در واقع، او سه مرحله بررسی ماشینی را جایگزین یک بار مطالعه دقیق پروندههای واقعی کرده بود.
چرا قاضی فایلا رحم نکرد؟
قاضی فایلا که به صراحت و سختگیری معروف است، در حکم خود نوشت: «بسیار دشوار است باور کنیم که هوش مصنوعی این بخشهای شاعرانه را ننوشته باشد.» او فلدمن را متهم کرد که از حقیقت فرار میکند. قاضی معتقد بود وکیل به جای پذیرش اشتباه، سعی کرده با نوشتن یک «نامه شخصی» و احساسی، سوءاستفادهاش از تکنولوژی را بپوشاند. او رفتار فلدمن را به ماشینهای پیچیده و بیمصرف «روب گلدبرگ» تشبیه کرد که برای انجام یک کار ساده، مسیرهای عجیب و غریبی را طی میکنند.
نکته تکاندهنده اینجاست که قاضی متوجه شد فلدمن علیرغم ادعایش، به دیتابیسهای معتبر دسترسی داشته اما تنبلی کرده است. او در نهایت به این نتیجه رسید که فلدمن نه تنها اشتباه کرده، بلکه از اشتباهاتش درس نگرفته و به هشدارهای مکرر بیتوجهی کرده است. نتیجه؟ پرونده به طور کامل بسته شد و موکل فلدمن که یک فروشنده متهم به فروش کالاهای مسروقه بود، بازنده مطلق اعلام شد.
درسهایی برای شما که با AI زندگی میکنید
اگر شما هم از آن دسته افرادی هستید که برای نوشتن ایمیل، مقاله یا حتی کدهای برنامهنویسی از هوش مصنوعی استفاده میکنید، این ماجرا درسهای بزرگی برایتان دارد. اولین درس این است: هوش مصنوعی یک «موتور جستجو» نیست، یک «مدل زبانی» است. او ساخته شده تا کلمات را به زیباترین شکل کنار هم بچیند، نه اینکه لزوماً حقیقت را بگوید.
دومین درس، اهمیت «بازبینی انسانی» است. فلدمن فکر میکرد اگر سه بار با سه هوش مصنوعی مختلف خروجی را چک کند، دقت بالا میرود. اما حقیقت این است که سه بار اشتباه، باز هم اشتباه است. شما نباید اجازه دهید ابزار، جایگزین تخصص شما شود. تکنولوژی باید در خدمت شما باشد، نه اینکه شما را به یک اپراتور بیاراده تبدیل کند که حتی نمیداند چه چیزی را امضا میکند.
شفافیت یا فریب؛ مسئله این است
فلدمن بعد از دادگاه در مصاحبهای حرف جالبی زد. او گفت که مشکل اصلی، عدم دسترسی عمومی به اسناد دادگاه است که باعث میشود مردم به سمت ابزارهای غیرقابل اعتماد بروند. او مدعی شد که این یک جنگ نیابتی است بر سر اینکه آیا دانش باید در سیستمهای بسته و تحت کنترل بماند یا عمومی شود. حرف او شاید تا حدی درست باشد، اما در دنیای حرفهای، هیچ عذری برای ارائه اطلاعات جعلی پذیرفته نیست.
قاضی فایلا تاکید کرد که هیچ مشکلی با استفاده از هوش مصنوعی برای کمک به تحقیق ندارد، اما مشکل اینجاست که وکیل حتی پروندههایی که به آنها استناد کرده بود را یک بار هم نخوانده بود. این یعنی سقوط اخلاق حرفهای در سایه راحتیِ تکنولوژی. این دقیقاً همان مرزی است که شما به عنوان یک کاربر هوشمند AI باید همیشه رعایت کنید.
نتیجهگیری: باغبانی که فقط چمن میزند
در همان نقلقول ری بردبری که فلدمن به دادگاه ارائه داد، آمده بود: «تفاوت بین مردی که فقط چمن میزند و یک باغبان واقعی، در لمس کردن است. کسی که چمن میزند انگار اصلاً آنجا نبوده، اما باغبان تمام عمرش آنجا حضور دارد.» فلدمن با استفاده ناشیانه از AI، عملاً به همان «چمنزن» تبدیل شد که در پرونده خودش حضور واقعی نداشت.
حالا نوبت شماست. آیا فکر میکنید مجازات قاضی برای این وکیل عادلانه بود؟ یا اینکه سیستمهای قضایی باید منعطفتر با اشتباهات ناشی از تکنولوژی برخورد کنند؟ هوش مصنوعی میتواند به ما بال پرواز بدهد، اما اگر مراقب نباشیم، مثل ایکاروس، با بالهای مومی به خورشید نزدیک میشویم و سقوط میکنیم. همیشه به یاد داشته باشید: AI را بپرسید، اما هرگز بدون دیدن منبع اصلی، آن را باور نکنید.
منبع:
https://arstechnica.com/tech-policy/2026/02/randomly-quoting-ray-bradbury-did-not-save-lawyer-from-losing-case-over-ai-errors/

مطالب مرتبط