آخرین بروزرسانی در ۲۹ بهمن ۱۴۰۴ توسط Dr.Arman
تصور کنید در میانه یک دادگاه جدی در نیویورک، ناگهان قاضی با متنی مواجه شود که بیشتر شبیه رمانهای علمی-تخیلی یا متون عرفانی قرون وسطی است تا یک لایحه دفاعی حقوقی! این یکی از عجیبترین اخبار دنیای تکنولوژی و حقوق در روزهای اخیر است؛ جایی که یک وکیل با تکیه بیش از حد بر هوش مصنوعی، نه تنها پروندهاش را باخت، بلکه استانداردهای جدیدی از سوءاستفاده از فناوری را در تاریخ قضایی جابهجا کرد. داستانی که با نقلقولهایی از «ری بردبری» شروع شد و به اخراج وکیل از صحنه رقابت ختم گردید.
چرا این ماجرا برای عاشقان هوش مصنوعی حیاتی است؟
اگر شما هم مثل من هر روز با ابزارهایی مثل ChatGPT یا کلود (Claude) سر و کار دارید، میدانید که این جادوگران دیجیتال چقدر میتوانند متقاعدکننده باشند. اما این پرونده، که با نام «فلایکچر علیه خیابان افبل» (Flycatcher v. Affable Avenue) شناخته میشود، یک زنگ خطر جدی است. موضوع دیگر فقط بر سر یک اشتباه ساده نیست؛ موضوع بر سر مرز باریک بین «بهرهوری» و «سقوط به دره توهم» است. آنچه برای وکیل داستان ما، استیون فلدمن، اتفاق افتاد، نشان میدهد که چگونه هوش مصنوعی میتواند حتی باتجربهترین افراد را به مسیرهایی بکشاند که بازگشتی ندارند.
ما در دورانی زندگی میکنیم که ابزارهای AI ادعا میکنند میتوانند تحقیقات پیچیده را در چند ثانیه انجام دهند. اما وقتی این ابزارها شروع به «داستانسرایی» میکنند، چه اتفاقی میافتد؟ قاضی کاترین پولک فایلا در این پرونده نشان داد که سیستم قضایی، حداقل فعلاً، هیچ رحمی به کسانی که حقیقت را فدای سرعت میکنند، نخواهد داشت. این ماجرا درسهای بزرگی برای هر کسی دارد که میخواهد از قدرت مدلهای زبانی بزرگ (LLM) برای کارهای حساس استفاده کند.
نثری که بوی ربات میداد: از ری بردبری تا کتابخانههای باستان
همه چیز از جایی شروع شد که قاضی فایلا متوجه تغییری عجیب در سبک نگارش لایحههای فلدمن شد. لایحههای قبلی پر از غلطهای نگارشی و جملات طولانی و خستهکننده بود، اما ناگهان، متنی روی میز قاضی قرار گرفت که به طرز مشکوکی «ادیبانه» و «گلدرشت» بود. در این لایحه، نقلقولی طولانی از رمان مشهور «فارنهایت ۴۵۱» اثر ری بردبری گنجانده شده بود که درباره میراث انسانها و تفاوت بین یک چمنزن ساده و یک باغبان واقعی صحبت میکرد.
اما داستان به اینجا ختم نشد. در بخشی دیگر، وکیل (یا بهتر بگوییم، هوش مصنوعی او) به کتابخانههای باستانی «آشوربانیپال» گریز زده بود و از کاتبان باستانی گفته بود که قلم خود را به عنوان یک امانت مقدس حمل میکردند. حتی پای آیات انجیل و پیشگوییهای حزقیال هم به میان آمد تا از «اثر ماندگار مرکب بر پیشانی» بگوید. قاضی فایلا با تعجب اشاره کرد که این نثر چنان از فضای حقوقی فاصله داشت که گویی از سیاره دیگری آمده است. این دقیقاً همان چیزی است که ما در دنیای AI به آن «نثر بیشازحد صیقلی» میگوییم؛ نثری که در عین زیبایی، هیچ شباهتی به واقعیت پرونده نداشت.
وقتی توهمات هوش مصنوعی جایگزین واقعیت میشوند
مشکل قاضی فقط با سبک نگارش فلدمن نبود. فاجعه اصلی زمانی رخ داد که قاضی متوجه شد ارجاعات قانونی موجود در این لایحهها کاملاً ساختگی هستند. هوش مصنوعی، در یک اقدام کلاسیک که ما آن را «توهم» (Hallucination) مینامیم، پروندههایی را اختراع کرده بود که هرگز وجود خارجی نداشتند. فلدمن به جای اینکه خودش به کتابخانه برود یا در پایگاههای داده معتبر جستجو کند، به سه لایه بررسی توسط ابزارهای هوش مصنوعی تکیه کرده بود.
او اعتراف کرد که از ابزارهایی مانند Paxton AI، Vincent AI و حتی NotebookLM گوگل استفاده کرده است. جالب اینجاست که او به جای خواندن متن اصلی پروندهها، از هوش مصنوعی خواسته بود که ارجاعات را برایش چک کند. نتیجه؟ ۱۴ خطا در ۶۰ ارجاع قانونی. این یعنی تقریباً یکچهارم دفاعیات او بر پایه دروغهای دیجیتالی بنا شده بود. اینجاست که باید از خودمان بپرسیم: آیا ما هم در کارهای روزمره، به جای تحقیق واقعی، داریم به «تاییدیه»های جعلی هوش مصنوعی اعتماد میکنیم؟
دفاعیات عجیب وکیل: از جشن فارغالتحصیلی تا گرانی اشتراک!
وقتی فلدمن به دادگاه احضار شد تا درباره این فضاحت توضیح دهد، عذرهایی آورد که قاضی را بیشتر عصبانی کرد. او ادعا کرد که به دلیل هزینههای بالای اشتراک پایگاههای داده حقوقی مثل Westlaw و ساعات کاری محدود کتابخانهها، مجبور شده به AI رو بیاورد. او حتی گفت که به دلیل مشغله زیاد و شرکت در مراسم فارغالتحصیلی فرزندانش، وقت کافی برای بررسی دقیق نداشته است.
اما بخش عجیبتر ماجرا اینجا بود که فلدمن اصرار داشت نثر ادیبانه و نقلقولهای ری بردبری کار خودش بوده و نه هوش مصنوعی! او مدعی شد که سالها پیش این کتاب را خوانده و میخواسته کمی «لمس شخصی» به پرونده اضافه کند. اما قاضی فایلا که باهوشتر از این حرفها بود، در حکم خود نوشت: «باور این ادعا که هوش مصنوعی این بخشها را ننوشته، بسیار دشوار است.» او وکیل را متهم کرد که با ارائه پاسخهای ضد و نقیض، سعی در فریب دادگاه داشته است.
قانون ۱۱ و خط قرمزهای دادگاه در عصر دیجیتال
قاضی فایلا در نهایت تصمیمی گرفت که در دنیای حقوق مثل بمب صدا کرد: او کل پرونده فلدمن را مختومه اعلام کرد. این یک جریمه سنگین و نادر است. او استدلال کرد که فلدمن به طور مکرر و وقیحانه «ماده ۱۱» (Rule 11) قانون دادرسی مدنی را نقض کرده است؛ مادهای که وکلای دادگستری را موظف میکند شخصاً صحت مدارک ارائه شده به دادگاه را تایید کنند.
قاضی با لحنی تند گفت: «تحقیق حقوقی چیزی است که همه وکلا باید بلد باشند انجام دهند. آقای فلدمن به صرف استفاده از تکنولوژیهای نوظهور، از این وظیفه حرفهای معاف نمیشود.» او متد تحقیقی فلدمن را به «ماشینهای روب گلدبرگ» تشبیه کرد (ماشینهای پیچیدهای که کارهای بسیار ساده را با روشهای فوقالعاده دشوار انجام میدهند). قاضی معتقد بود که فلدمن هیچ درسی از اشتباهات قبلیاش نگرفته و همچنان به پنهانکاری ادامه داده است.
درسهایی برای شما: چگونه با هوش مصنوعی غرق نشویم؟
شما به عنوان کسی که عاشق هوش مصنوعی است، باید از این پرونده درس بگیرید. اولین درس این است: هرگز و تحت هیچ شرایطی به ارجاعات و فکتهایی که هوش مصنوعی ارائه میدهد، بدون چک کردن منبع اصلی اعتماد نکنید. مدلهای زبانی بزرگ برای تولید متن طراحی شدهاند، نه برای حقیقتیابی. آنها «پیشبینیگر کلمه بعدی» هستند و برای خوشایند شما، ممکن است زیباترین دروغها را ببافند.
درس دوم درباره «شفافیت» است. اگر از ابزاری استفاده میکنید، صادق باشید. مشکل فلدمن فقط استفاده از AI نبود، بلکه پنهانکاری و اصرار بر این بود که خودش آن متون عجیب را نوشته است. در دنیای حرفهای، اعتبار شما تنها دارایی واقعیتان است. وقتی قاضی متوجه شد که وکیل حتی نمیتواند در چشمان او نگاه کند و پاسخهای شفاف بدهد، کار برای فلدمن تمام شد. هوش مصنوعی یک ابزار کمکی عالی است، اما هرگز نمیتواند «مسئولیت اخلاقی» کار شما را به عهده بگیرد.
آینده هوش مصنوعی در محیطهای حرفهای
این پرونده به معنای پایان استفاده از AI در دادگاهها نیست. خود قاضی فایلا هم تاکید کرد که مشکلی با استفاده از تکنولوژی برای کمک به تحقیقات ندارد. بحث اصلی بر سر «نظارت انسانی» است. ما در آینده شاهد ابزارهای دقیقتری خواهیم بود، اما تا آن زمان، هر خروجی از هوش مصنوعی باید با نگاهی بدبینانه بازبینی شود. فلدمن در پایان ادعا کرد که این ماجرا نشاندهنده عدم دسترسی عمومی به اسناد دادگاه است و AI میتواند این سد را بشکند؛ اما راهش قطعاً جعل کردن تاریخ و ادبیات نیست!
در نهایت، موکل فلدمن به دلیل این اشتباهات با شکست قطعی روبرو شد. آنها نه تنها باید تمام درآمدهای حاصل از فروش کالاهای مورد بحث را پس بدهند، بلکه احتمالاً باید هزینههای وکلای طرف مقابل را هم پرداخت کنند چون وقت دادگاه را با این بازیهای دیجیتالی تلف کردهاند. این بهایی است که برای سپردن «امانت مقدس قلم» به دست یک الگوریتم بدون نظارت باید پرداخت.
سخن پایانی: آیا شما باغبان هستید یا فقط چمن میزنید؟
برگردیم به همان نقلقول ری بردبری که باعث دردسر فلدمن شد. تفاوت بین کسی که فقط چمن میزند و یک باغبان واقعی، در «لمس کردن» است. هوش مصنوعی میتواند چمنها را بزند، اما نمیتواند با روحِ کار ارتباط برقرار کند. اگر شما هم از ابزارهای هوش مصنوعی استفاده میکنید، سعی کنید باغبان باشید؛ یعنی بر هر جزئیاتی نظارت کنید و اجازه ندهید ماشین برای شما تصمیم بگیرد که چه چیزی حقیقت است و چه چیزی نیست.
به نظر شما، آیا قاضی در این پرونده بیش از حد سختگیری کرده است؟ یا این تنها راه برای جلوگیری از هرج و مرج در دنیای دیجیتالی ماست؟ تجربیات خود را از اشتباهات یا توهمات هوش مصنوعی با ما در میان بگذارید تا دیگران هم در دام «نثرهای ادیبانه اما دروغین» نیفتند!
منبع:
https://arstechnica.com/tech-policy/2026/02/randomly-quoting-ray-bradbury-did-not-save-lawyer-from-losing-case-over-ai-errors/

مطالب مرتبط